تبليغاتX
.:.هنر کلید فهم زندگیست .:. - گزارش پربار دومين روز همايش فيتوشيمي ...
.:.هنر کلید فهم زندگیست .:.

همايش امروز هم ساعت ۵/۹ شروع شد.
امروز هم مثل دیروز همراه با پارتی م بودم٬ وگرنه از این همه عکس و گزارش و  نهار ! خبری نبود
اینم عکسش : اینطوری نیگاش نکنید٬ پارتیش خیلی کلفته

با اينکه نيم ساعت دير رسيدم ولي خوشبختانه هنوز سخنراني
پروفسور روستاييان ( پدرعلم فيتوشيمي ايران ) شروع نشده بود.

امروز برخلاف ديروز، شرکت در همايش براي عموم آزاد بود واسه همين
خيلي ها اومده بودن ( ديروز که 20 نفر بيشتر نبوديم )
پس از ورود سریعاْ شروع به اسکن جمعیت کردم.. بعضي چهره ها آشنا بود.
مثل دکتر خليل زاده، استاد بابانژاد،
ارسطو، حسن (طهماسبي)، خانم رستمي و
سينا ...
به نظرتون واقعاً گوش ميده؟!

بعد از چند دقيقه از پروفسور خواستن که به روي سن بياد.
پروفسور چند لحظه اي رو روي سن ايستاد تا يه مختصر توضيحاتي در مورد
پيشينه ش ذکر بشه. ديگه از بس ازش تعريف کردن، اشک تو چشاش جمع شده بود.
مجري هم يه تپق زد که من ناديده ميگيرم!
فيلم مخصوص موبايل اين صحنه رو ميتونيد از × اینجا دریافت کنید × ( با حجم ۷/۲ م.ب )

خیلی هواسم بود، چون طبق قوانین مورفی، هر وقت از یه چیز مهم فیلم می گیری
مطمئن باش که ذخیره نمیشه!
بعد از صحبت هاي پروفسور، يه مدت زماني رو براي پذيرايي و تماشاي
پوسترها ( مربوط به گیاهان داروئی ) در نظر گرفتن.
در این فرصت عکسی از استاد بابانژاد گرفتم :

مکان پذیرایی همون پاتوق سیگاری های دانشگاه ( حوالی قسمت انتشارات ) بود!
راهروی اون مسیر هم محل پوسترها بود که دکاتر (جمع دکتر!) و اساتید با ذوق
تماشا می کردن و من هم با نگاه "سفیه اندر عاقل"، به اونا نگاه میکردم!
چند تا از بچه های هم برای پذیرایی از خودشون اومده بودن : 
با وجود درخواست فراوان مبنی بر شطرنجی کردن چهره ها، اینجانب معرفی ایشان را وظیفه ی خویش میدانم .

عکسی نیز از لحظه ی کاسه لیسی بدست آمد  :

پروفسور دیگه قصد رفتن داشت که من تو یه فرصت مناسب جلوی راهش سبز شدم و :

یه قطعه فیلم هم از محل پذیرایی رو  از × اینجا دانلود کنید ×(260 ک.ب )
حرکات امید تو این فیلم نشون میده که تصادف بدجوری رو مغزش اثر گذاشته!!!

دوباره باید برای ادامه ی جلسه آماده می شدیم.
قرار بود 3 نفر در حضور دو داور، ارائه ی مقاله کنن.
دیگه حوصله ندارم اینجاهاش رو توضیح بدم که کی اومد و چی گفت و ...

بعد از اون نوبت می رسید به ناهار !!!
به هزار زحمت تونستم برگه ی مخصوص ناهار رو بگیرم ( یه چیزی تو مایه های ژتون خودمون بود )

آزمایشگاه نقشه برداری رو تبدیل کرده بودن به آشپایشگاه ( آشپزخونه )
خلاصه یه دلی از عزا در آوردیم تا دوباره برای ادامه ی همایش بریم به آمفی تئاتر.

بازم طبق قوانین مورفی، هر وقت نیاز مبرم به شارژ داری؛ شارژ باطری رو به اتمامه!
واسه همین دیگه عکس گرفتن رو تعطیل کردم تا پایان همایش.

اینبار هم 3 نفر مقالاتشون رو ارائه دادن و به نظرم از همه بهتر، همون مقاله ی آخر بود
که «دکتر خلج» به زیبایی اونو تهیه کرده بود و توضیح داد:

آدم جالبی بود. کنار من هم نشته بود ( توجه داشته باشید که من کنار اون ننشته بودم! ).

دوباره رفتیم برای خوردن ! ( دیگه خودمم خنده م میگیره بس که از پذیرایی نوشتم! )
یه چای زدیم و برگشتیم برای Workshop .
هر چی به پایان همایش نزدیک می شدیم تعداد افراد کمتر و کمتر می شد تا جائیکه
برای Workshop فقط 12 نفر مونده بود!

موضوع بحث درباره ی خواص درمانی گیاهان بود و نحوه ی تهیه ی این داروها که
دکتر میر حسینی بحث رو پیش میبرد:

خلاصه به هر صورتی که بود، همایش ساعت 7 به پایان رسید و من هم در پایان
تصاویر زیر رو تهیه کردم :


اگه داری میمیری از فضولی، پس × اینجا رو کلیک کن × تا از نزدیک ببینی.

دکتر خلج : دیروقته دکتر، بهتر نیست بریم؟

و اینم شکار لحظه های امروز ...

فردا آخرین روز همایشه،
پس تا فردا خوش باشین ...

نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 23:2 توسط اسماعیل| |