امروز برخلاف ديروز، شرکت در همايش براي عموم آزاد بود واسه همين بعد از چند دقيقه از پروفسور خواستن که به روي سن بياد. خیلی هواسم بود، چون طبق قوانین مورفی، هر وقت از یه چیز مهم فیلم می گیری مکان پذیرایی همون پاتوق سیگاری های دانشگاه ( حوالی قسمت انتشارات ) بود! عکسی نیز از لحظه ی کاسه لیسی بدست آمد : پروفسور دیگه قصد رفتن داشت که من تو یه فرصت مناسب جلوی راهش سبز شدم و : یه قطعه فیلم هم از محل پذیرایی رو از × اینجا دانلود کنید ×(260 ک.ب ) دوباره باید برای ادامه ی جلسه آماده می شدیم. بعد از اون نوبت می رسید به ناهار !!! آزمایشگاه نقشه برداری رو تبدیل کرده بودن به آشپایشگاه ( آشپزخونه ) بازم طبق قوانین مورفی، هر وقت نیاز مبرم به شارژ داری؛ شارژ باطری رو به اتمامه! اینبار هم 3 نفر مقالاتشون رو ارائه دادن و به نظرم از همه بهتر، همون مقاله ی آخر بود دوباره رفتیم برای خوردن ! ( دیگه خودمم خنده م میگیره بس که از پذیرایی نوشتم! ) موضوع بحث درباره ی خواص درمانی گیاهان بود و نحوه ی تهیه ی این داروها که خلاصه به هر صورتی که بود، همایش ساعت 7 به پایان رسید و من هم در پایان دکتر خلج : دیروقته دکتر، بهتر نیست بریم؟ و اینم شکار لحظه های امروز ... فردا آخرین روز همایشه،
امروز هم مثل دیروز همراه با پارتی م بودم٬ وگرنه از این همه عکس و گزارش و نهار ! خبری نبود ![]()
اینم عکسش : اینطوری نیگاش نکنید٬ پارتیش خیلی کلفته ![]()

با اينکه نيم ساعت دير رسيدم ولي خوشبختانه هنوز سخنراني
پروفسور روستاييان ( پدرعلم فيتوشيمي ايران ) شروع نشده بود.
خيلي ها اومده بودن ( ديروز که 20 نفر بيشتر نبوديم )
پس از ورود سریعاْ شروع به اسکن جمعیت کردم.. بعضي چهره ها آشنا بود.
مثل دکتر خليل زاده، استاد بابانژاد،
ارسطو، حسن (طهماسبي)، خانم رستمي و
سينا ...
به نظرتون واقعاً گوش ميده؟!
پروفسور چند لحظه اي رو روي سن ايستاد تا يه مختصر توضيحاتي در مورد
پيشينه ش ذکر بشه. ديگه از بس ازش تعريف کردن، اشک تو چشاش جمع شده بود.
مجري هم يه تپق زد که من ناديده ميگيرم!
فيلم مخصوص موبايل اين صحنه رو ميتونيد از × اینجا دریافت کنید × ( با حجم ۷/۲ م.ب )
مطمئن باش که ذخیره نمیشه!
بعد از صحبت هاي پروفسور، يه مدت زماني رو براي پذيرايي و تماشاي
پوسترها ( مربوط به گیاهان داروئی ) در نظر گرفتن.
در این فرصت عکسی از استاد بابانژاد گرفتم : 
راهروی اون مسیر هم محل پوسترها بود که دکاتر (جمع دکتر!) و اساتید با ذوق
تماشا می کردن و من هم با نگاه "سفیه اندر عاقل"، به اونا نگاه میکردم!
چند تا از بچه های هم برای پذیرایی از خودشون اومده بودن :
با وجود درخواست فراوان مبنی بر شطرنجی کردن چهره ها، اینجانب معرفی ایشان را وظیفه ی خویش میدانم .



حرکات امید تو این فیلم نشون میده که تصادف بدجوری رو مغزش اثر گذاشته!!!
قرار بود 3 نفر در حضور دو داور، ارائه ی مقاله کنن.
دیگه حوصله ندارم اینجاهاش رو توضیح بدم که کی اومد و چی گفت و ...
به هزار زحمت تونستم برگه ی مخصوص ناهار رو بگیرم ( یه چیزی تو مایه های ژتون خودمون بود )
خلاصه یه دلی از عزا در آوردیم تا دوباره برای ادامه ی همایش بریم به آمفی تئاتر.
واسه همین دیگه عکس گرفتن رو تعطیل کردم تا پایان همایش.
که «دکتر خلج» به زیبایی اونو تهیه کرده بود و توضیح داد:
آدم جالبی بود. کنار من هم نشته بود ( توجه داشته باشید که من کنار اون ننشته بودم! ).
یه چای زدیم و برگشتیم برای Workshop .
هر چی به پایان همایش نزدیک می شدیم تعداد افراد کمتر و کمتر می شد تا جائیکه
برای Workshop فقط 12 نفر مونده بود!
دکتر میر حسینی بحث رو پیش میبرد:
تصاویر زیر رو تهیه کردم :
اگه داری میمیری از فضولی، پس × اینجا رو کلیک کن × تا از نزدیک ببینی.

پس تا فردا خوش باشین ...
همايش امروز هم ساعت ۵/۹ شروع شد.
نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت
23:2 توسط اسماعیل| |

