اگر فکر مي کنيد خاطرات يه فرد ديگه براتون اهميتي نداره لطفاً نخونيد. با اين پست مي خوام شبيه اتفاقي که براي خودم رخ داد، ببرمتون به سال هاي کودکي. از خاطراتي بگم که بيشترمون اونو يه گوشه ي ذهنمون انبار کرديم و تا يه عامل محرکي وجود نداشته باشه امکان نداره به ياد بياريمشون. بابت مدتی که نبودم عذر خواهی نمی کنم، چون این وبلاگ ممکنه وجودش مفید باشه، اما نبودش ضرری به کسی نمی رسونه. عزاداریهاتون قبول. چپ دست های مشهور: - خودم! در ادامه ی مطلب یه سری خصوصیات رفتاری و آماری از چپ دست ها ذکر شده ... با دخل و تصرف از = مجله زندگی ایده آل گروهی از دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یك نردبان و بالای نردبان موز گذاشتند. دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی از میمونها را جایگزین كنند. " من نمیدانم، این اتفاقی است كه اطرافمان می افتد! " این جواب به نظر شما در جامعه امروزی ما آشنا نمیآید ؟ ! تنها از خودتان بپرسید: چرا ما گاهی اوقات كارهایی را كه دیگران انجام میدهند كوركورانه ادامه داده و پیروی می كنیم و غافلیم از اینكه دلیل انجام آن كار را عاقلانه و با استدلال صحیح پی گیری كنیم؟ اینجا منم، بر روی ماهی که با رخوت و سکوت ویران شده. چرا كه تنها چيزي كه او از من خواسته بود اين بود كه شاد باشم. متنی زیبایی که خواندید قطعه ای بود به نام The Art of Love که توسط دوست عزیزم سینا ترجمه شد. واقعاْ جای خالیش احساس می شد. امیدوارم که شروع خوبی داشته باشه و ادامه پیدا کنه. راستی شب شعر ساعت ۱۵ برگزار میشه ( عصر شعر ) خدا به خیر بگذرونه. یه مدتی بود نبودم! پوف پوف ... اُه اُه چه گرد و خاکی هم گرفته ... ویکتور هوگوست خواجه اسماعيل انصاري فرا رسیدن ایام سوگواری زهرای مرضیه (س) رو به شیعیان و شیفتگان ایشان تسلیت میگم. ششم فروردین سالروز تولد آخرین پیامبر حضرت محمد (ص) و سالروز تولد امام جعفر صادق (ع) و سالروز تولد پیامبر ایرانی زرتشت (ع) مبارک يا مُقلِبَ القلوبِ وَ الاَبصار يا مُدبِر الليل و النهار سال نو مبارک سلام خدمت همه ۱- آقای یوسف نژاد لاکپشت و خدا داشتم تو وب گشت و گذار میکردم که چشم افتاد به یه تبلیغ٬ تبلیغ یه ادکلن مردونه که باعث برانگیخته کردن احساسات زنانه میشه!!! !Now shipping to Iran, Islamic Republic of حالا برو عطر یاس ۴۴ بزن و خوش باش !!! ( عطر حرم هم توصیه میشه )... جمله ی زیبایی بود - حیفم اومد که نشنفین. امیدوارم هیچوقت کارتون به اینجا نکشه > ( اینجا رو کلیک کن ) از پنچره که بیرون رو چک کردم دیدم امید دراز به دراز افتاده ... سلام؛ منو که همه میشناسن ( هر چند خیلی سعی می کنم ناشناس باقی بمونم ! این وبلاگ هم از امروز شروع به کار میکنه و تا جایی که بتونم ادامه میدم ( چی؟ انشا الله که همیشه پست ها به راه باشه؟ - ممنون از لطفتون موضوع وبلاگ هم هر چی که جذاب و مفید و مورد پسند خودم باشه هست ( هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند - به زور هم که شده ربطش بدید ) قول نمیدم خوشتون بیاد ولی قول میدم بدتون نیاد ! فعلاْ ...
به ادامه ی مطلب بروید ...
ادامه مطلب
اين صدمين پست وبلاگه
به همين علت ترجيح دادم اونو صرف موضوعات تکراري پست هاي گذشته نکنم.
بذاريد در مورد خود وبلاگ بنويسم. اينکه جرقه ش از کجا زده شد و چي باعث تداوم اون طي اين مدت شد؟
راستش من مدتي خوره ي مجلات کامپيوتري بودم. حالا هم تو اتاقم يه آرشيو چند صد تايي از اين مجلات رو دارم ( که بعضياشون به دليل مشکلات مالي اون نشريه ديگه منتشر نشدن و بعضي هام در حال ادامه ي مسيرشون هستن )
اون زمان به مباحثي با موضوع "وبلاگ مي نويسم، پس هستم" زياد بر مي خوردم. عدم آشنايي با نحوه ي ايجاد وبلاگ و ترديد در اينکه آيا مي تونم يه وبلاگ آبرومند داشته باشم، مانع ايجاد يک وبلاگ شخصي مي شد.
تا اينکه يه روز سر يکي از کلاسهاي دانشگاه، از طرف استاد اين حرف به ميون اومد که :
کاش مي شد سؤالات و نمرات و... رو تو اينترنت قرار بدم.
با خودم گفتم اين همون وبلاگه! ابتدا تصميم گرفتم واسه استادم وبلاگ بزنم.
بعد گفتم به من چه؟!! تو که لالايي بلدي چطوري ميخواي خودتو بخوابوني؟!
اين شد که رفتم ته و توي وبلاگ زدن رو در آوردم و بالاخره شد ايني که مي بينيد.
کم کم موضوعات مختلفي به وبلاگ اضافه شد وخوشبختانه تونست نظر اندکي از بازديدکنندگان رو جلب کنه ( الحمد لله )
ديگه صحبت خاصي ندارم. ممنون که حوصله کرديد و تا آخر اين مطلب رو خونديد.
از وقتي امتحاناتمون تموم شده يه پامون تو محوطه ي دانشکده س و يه پامون تو آموزش که ببينيم فلان نمره کي مياد و استادش چي گفته و تجديد نظرش کي قراره انجام بشه.
واسه ديدن نمرات، 8 صبح مياي دانشکده و مجبوري کلي زير بارون وايستي تا بتوني از تو اون ليست ريز، ريز نمرات رو ببيني.
بعد از کلي جست و جو تو برد هاي مختلف، دست از پا درازتر ميري سراغ آموزش. اونجا ميفهمي قراره 3 ساعت ديگه نمره ي فلان درس و 5 ساعت ديگه نمره ي فلان درس بياد ( شايد! ) . لابد فردا قراره اون يکي بياد؛ پس فردا هم اون يکي.
برای خواندن متن کامل به ادامه ی مطلب بروید ...
ادامه مطلب
خيلي وقته دلم مي خواست در يک پست از وضعيت دانشکده انتقاد کنم.
بذاريد از سايت دانشگاه شروع کنم. چند وقتيه صفحه ي پرتال دانشجو رو تغيير دادند. نه تنها بهتر نشده بلکه بدتر هم شده.
از چه نظر؟
ببينيد؛ با اين سرعت اينترنت زغالي ايران قالب قبلي به مراتب بهتر از اين بود. دليلش هم اينه که مثل حالا نيازي به Load شدن کامل صفحه نبود.
در حال حاضر براي ورود به هر بخشي ابتداً بايستي منتظر بارگذاري کامل صفحه موند. بخش رايانه ي دانشکده هم تفاوت سرعت قابل ملاحظه اي نداره. يکي رو هم نشوندن اونجا بعنوان مسئول سايت؛
هر کي ندونه فکر ميکنه استيو جابز رو آوردن. يه آدم متکبر! ![]()

برای خواندن متن کامل به ادامه ی مطلب مراجعه کنید ...
ادامه مطلب
علت آپدیت نشدن در این چند روزه در ابتدا فوت ناگهانی همسایه ی عزیز و همکار پدرم حاج آقا رضایی بود.
قرار بر این شد که به مناسبت هفتمین روز در گذشت، مجلس مردونه منزل ما برگزار بشه. هنوز تو شوک درگذشت آقای رضایی بودیم که شب قبل از مراسم خبر دادن مادربزرگ مهربونم از دنیا رفت.
- تاریخی: اسکندر - ابن خلدون - ژولیوس سزار - ناپلئون بناپارت - پرنس چارلز ( ولیعهد انگلستان )
رئیس جمهور آمریکا : بوش پدر و پسر - کارتر - جرالد فورد - کلینتون - رونالد ریگان و البته اوباما !
گاندی - فیدل کاسترو - چه گوارا ( خنک بنوشید ) - سیمون بولیوار
- هنری: تام کروز - آمیتاباچان - آنجلینا جولی - نیکول کیدمن - امی مور - چارلی چاپلین - مایکل لندون - جان استوارت - بنی استیلر - کیم نواک - بازم خودم!
اینها رو هم اضافه کنید : داوینچی - نیوتن - انیشتین - پیکاسو - بتهون - بیل گیتس - میکل آنژ
( چپ دست های موسیقی با وجود مشکلات در نواختن ساز، همیشه جزو نوابغ این عرصه بودن : جرج مایکل - پل مک کارتنی - فرد آستر - کرت کوبین - دیوید بوی - جیمی هندریکس - و خودم ! )
- ورزشی : مارادونا - پله - روماریو - جان مک کنرو
-ایرانی ها : جلال آل احمد - ابوالحسن داوودی - لاله اسکندری - بهنوش بختیاری - مرجان محتشم - هانیه توسلی - نیکبخت واحدی - مهرزاد معدنچی - میثم منیعی - محسن خلیلی - و بازم خودم!
دنیای جالب چپ دست ها :
- موقع رو بوسی با راست دست ها گونه ی اول رو اشتباه می گیرن و ... = دماغ به دماغ!
- سر میز غذا خدا نکنه بغل دستی ت چپوک باشه ... = بپا چنگال تو چشت نره! ممکنه شانس بیاری و لیوانت رو اشتباهی بر نداره!
- همیشه با کمبود صندلی مخصوص مواجه هستن ( من که دیگه به یه وری نشستن عادت کردم )
- تقلب از رو دستشون آسونه. اگه سمت راستشون بشینید لذت امتحان رو حس می کنید! اگه چپ دست کلاس شاکرد اول هم باشه
که موهبت بزرگی نصیبتون شده!
( زکات علم رسوندن تقلبه! - از خودم )
ادامه مطلب
هر زمانی كه میمونی بالای نردبان میرفت دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را كتك میزدند.
و پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
اولین كاری كه این میمون جدید انجام داد این بود كه بالای نردبان برود كه بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
پس از چندبار كتك خوردن میمون جدید با این كه نمیدانست چرا؟ اما یاد گرفت كه بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تكرار شد.
سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن) تكرار گردید. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
آن چیزی كه باقی مانده بود گروهی متشكل از 5 میمون جدید بود كه با اینكه هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی كه بالای نردبان میرفت را كتك میزدند.
اگر امكان داشت كه از میمونها بپرسند كه چرا میمونی كه بالای نردبان میرود را كتك میزنند شرط خواهیم بست كه جواب آنها این خواهد بود :
ستاره ها هستند كه همه جا و همه طرف را پر كرده اند و مردمك چشمان راكدم را به خود خيره كرده اند.
تنها همراه من فكر من است و از اين كه چرا من اينجا قرار گرفته ام متعجب است.
من بيش از هميشه تنهايم. به اندازه تنهايي خود ماه ...
همچنان كه درجاي خود ساکن ام ، دستانم را به بيرون دراز كرده و آرزوي آن دارم كه ستاره اي رها شده مرا از جاي بر كند.
يك ديوانگي زيباست ... تصادم ستارگان و تشكيل يك طيف كور كننده اي از رنگ هاي روشن ...
سقوط زيباي ستاره به طرف من جهت گرفته.
به من ضربه ميزند و مرا به خاطر ضربه اي كه به من وارد ميكند بيدار مي سازد.
يخ زده در فضا ...
دوستاني همراه او هستند. به اندازه تريليون عدد يا بيشتر.
چرا من، كسي كه هيچ نيست، بر اين موضوع شهادت بدهد؟
مطمئنا كسي ديگر بر اين امر سزاوارتر است.
من زير شلاق اشكم.
من بي ارزشم. بنابر اين آنها سخن ميگويند.
اما چه ميشد اگر اين ستاره فرشته نگهبان من بود؟
آيا من نجات يافته ام؟
من مي آرمم و به جهان متناوب زندگي ام، اهدافم و روياهايم مي گويم.
اشكهاي شادي از چهره ام سرازير مي شود.
ستاره، رفيق من، همچون قطرات اشكي كه پوسته اش را لمس ميكند مي درخشد.
اين اتفاقي عظيم است كه تا به امروز مي توانست براي من رخ دهد.
من هرگز بيشتر از عاشقان عشق نورزيدم، من هرگز قدر آغوش را ندانستم، و هرگز رفيق را آن گونه كه بايد حفظ نكرده و عزيز نشماردم.
چيزي يا كسي بالاخره مرا خواهد فهميد.
پاهايم بيرون لبه ستاره ام ، بي مقصد به سمت كهكشان بي انتها حركت مي كند.
من در نهايت خواهم يافت كه امنيت و آسودگي چيست.
صورتم را لمس مي كنم و در مي يابم كه در حال خنديدنم.
حس خوشايند يك انسان خنده رو مرا از نگراني ها تهي مي سازد.
ستاره ام در حال كم نور شدن است. و آنگاه است كه در مي يابم او از ذره ذره انرژي خود براي مسرور ساختن من استفاده مي كند.
از او سپاس گذاري مي كنم.او قهرمان من، عشق من، و همه چيز من است.
ما در ميانه كهكشان نشسته ايم و از حضور يكديگر لذت مي بريم. من نمي خواهم تنها چيزي را كه شناخته ام را از دست بدهم.
تا آنجا كه ممكن است تمام انرژي ام را به او مي دهم تا او مجبور به رفتن نشود.
او نشانه اي براي من مي فرستد. او به من مي گويد كه زندگي خوب و طولاني داشته است و اكنون آن چيزي را كه مي بايست به اتمام برساند پايان داده است.
نمي خواهم موافقت كنم ولي مي دانم كه او درست مي گويد.
ما خرامان و آرام به سمت ماه برمي گرديم.
در ميانه راه به او مي گويم كه تا چه اندازه مي خواهم ما تا ابد در كنار هم باشيم.
به مكاني وارد مي شويم كه من آنجا را به عنوان يك مكان ترسناك و يا مكان تنهايي به ياد مي آورم.
هنگامي كه با هم خداحافظي مي كنيم، من صورت نرم و شيرينش را بوسه ميزنم.
در لحظه بوسه من، او بي اختيار مي درخشد.
رنگ زرد روشن او به رنگ زرد تيره سوق پيدا مي كند.
من براي آخرين بار او را لمس مي كنم. و او ... در كهكشان ناپديد مي شود.
بر روي ماه دراز مي كشم و فضا را به دنبال هر آنچه مي توانم مي پويم. و درست در مقابل خود او را تماشا می کنم.
او از داخل منفجر و به يك ستاره نو اختر تبديل شده كه با نمايش آتش بازي خود جهان را با ميليون ميليون قطعه نوراني مي كند.
من مي خندم و آخرين قطره اشك را مي ريزم.
برای دیدن متن اصلی به ادامه ی مطلب بروید .
ادامه مطلب
یه خبر خوش، قراره ۳۰ آبان اولین شب شعر طنز مازندران در ساری برگزار بشه! ( حوزه ی هنری )
البته همیشه چند نفر تو این طور محافل پیدا میشن که مضمون شعر رو با سیاست و ... ترکیبش می کنن و اونوقته که دیگه شب شعر بی شب شعر.
هنوز شروع نشده موج طنزش رسید
، موضوع از این قراره که امروز تو مسیر دانشگاه اطلاعیه ش رو دیدم، گفتم باشه برگشت یه سری میزنم تا از زمان دقیقش مطلع بشم.
برگشتنی روم به دیوار، گلاب به روتون، بد جوری میل اجابت مزاج در وجودم شعله می کشید، با خودم گفتم یه سوال کوچیکه دیگه، سریع میپرسم و ...
اونجا امروز نمایشگاه عکاسی بود، کسی نبود، دیدم یه خانم یکه و تنها نشته ( همون عکاسه ) ، خواستم برگردم دیدم بد جوری نگاه میکنه. رفتم و جلو که در مورد شب شعر بپرسم، دیدم خودش گفت:سلام، خیلی خوش اومدین، ترتیب عکس ها از این طرف شروع میشه!!! کاری از دستم بر نیومد، دونه دونه تصاویر رو با یه نگاه عمیق تماشا می کردم که شک نکنه! هر از گاهی هم با استفاده از مجلات عکاسی ای که خونده بودم یه چیزی هم در مورد تصویر می پرسیدم ( اجابت مزاج رو که یادتون نرفته؟!
) ۸-۱۰ تا رو که تماشا کردم دیدم یه نفر دیگه اومد. خانم عکاس هم که انگار به فهم هنری من شک کرده بود قدم قدم ازم دور شد و رفت سراغ اون یکی.
خلاصه با سرعت بقیه ی تصاویر رو دیدم و یه شوکولات برداشتم و دربست تا خونه ...
ترم تابستون گرفته بودم و خلاصه عرقی ریختم در کلاس های ریاضی!
سیستم سرمایشی دانشکده واقعاً غوغا میکنه ![]()
امروز آخرین امتحان رو دادم و سریعاً اومدم تا وبلاگ بیشتر از این خاک نخوره.
امروز یه سری پست می ذارم.
ماه رمضون هم که نزدیکه. حواستون باشه شبهای این ماه رو با خوابیدن از دست ندید حتی اگر خوابیدن هم عبادت باشه.
اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي، و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد، و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد، و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني.
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي، از جمله دوستان بد و ناپايدار، برخي نادوست، و برخي دوستدارکه دستکم يکي در ميانشان بيترديد مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگي بدين گونه است، برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي، نه کم و نه زياد، درست به اندازه، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم يکي از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زياده به خودت مغرور نشوي.
و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشي نه خيلي غيرضروري، تا در لحظات سخت وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است همين مفيد بودن کافي باشد تو را سرِ پا نگه دارد.
همچنين، برايت آرزومندم صبور باشي نه با کساني که اشتباهات کوچک ميکنند چون اين کارِ سادهاي است، بلکه با کساني که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميکنند و با صبوريات براي ديگران نمونه شوي.
و اميدوام اگر جوان هستي خيلي زود، رسيده نشوي و اگر رسيدهاي، به جواننمائي اصرار نورزي و اگر پيري، تسليم نااميدي نشوي چرا که هر سنّي خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.
اميدوارم سگي را نوازش کني به کبوتري دانه بدهي، و به آواز يک پرنده گوش کني وقتي که آواي سحرگاهيش را سر مي دهد چرا که به اين طريق احساس زيبائي خواهي يافت، به رايگان.
اميدوارم که دانهاي هم بر خاک بفشاني و با روئيدنش همراه شوي تا دريابي در يک درخت چقدر زندگي وجود دارد.
همچنين آرزومندم پول داشته باشي زيرا در عمل به آن نيازمندي و همچنين سالي يکبار پويت را جلوي رويت بگذاري فقط براي اينکه روشن کني کدامتان ارباب ديگري است.
و در پايان، اگر مرد باشي، آرزومندم زن خوبي داشته باشي و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي که اگر فردا خسته باشيد، يا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانيد و زندگي را از نو آغاز کنيد.
امتحانات این ترم هم به هر زور زحمتی بود تموم شد.
البته اصلاً نتایج راضی کننده نبود. بی خیال ، حتی نمی خوام بهش فکر کنم.
این ترم تو دانشگاه هزار جور مشکلات واسم پیش اومد. خلاصه اینکه :
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري . هر ترمي كه آغاز ميشود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر . پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترم شهريه اي واجب!
سرم شلوغ بود ٬ نتونستم آپ کنم.
بسم الله ...
میدونم - همه از عادات خودتون با خبرین! ولی خوندن این ترم نامه خالی از لطف نیست.
شاید روتون تاثیر گذاشت و یه تکونی به خودتون دادین ( من که اصلاْ نیازی ندارم !!!
)
برو ادامه ی مطلب دیگه ... ![]()
ادامه مطلب
هر لحظه ممکنه ریختش عوض بشه.
پس اگه دفعه ی بعد دیدین زیر و رو شده شک نکنین که درست اومدین.
هر کس میتونه باید اعتراضش رو اعلام کنه.
اگه تعداد اعتراض ها به یک میلیون برسه. گوگل مجبور به تعویض نام میشه.تا زمان نوشتن این پست٬ تعداد اعتراض ها 451698 بوده.
برای اعتراض وارد این سایت بشید، بعد از نوشتن اسم و ایمیلتون ٬ در قسمت comments این پیام رو بنویسید : only persian gulf
ادامه مطلب
يا مُحَول الاحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
دیگه چیزی به تحویل شدن سال ۸۷ نمونده.
ضمن تبریک سال نو ٬ براتون سالی پر از موفقیت و بهروزی آرزو می کنم ( خودمم از این جمله ی تکراری حالم بهم خورد
! )
راستی: برای هم ترمی ها هم آرزو می کنم انشاالله این ترم رو هم مثل ترم قبل! با موفقیت سپری کنید.
گوگل هم مثل هر سال لوگوی نوروزی گذاشته!
میگن لحظه ی تحویل سال٬ ماهی ها رو به قبله میشن. امتحان کنید و ببینید درسته یا نه!
سال خوبی داشته باشید ...
۲- آقای شجاعی
در تصاوير حکاکي شده روي سنگ هاي تخت جمشيد هيچکس عصباني نيست.
هيچکس سوار بر اسب نيست.
هيچکس رو در حال تعظيم نميبيني.
هيچکس سرافکنده ي وشکست خورده نيست.
هيچ قومي از قوم ديگه برتر نيست و هيچ تصوير خشني توش وجود نداره.
از افتخارهاي ايرانيان اينه که هيچوقت برده داري تو ايران مرسوم نبوده.
بين صدها پيکره ي تراشيده شده روي سنگهاي تخت جمشيد حتي يه تصوير برهنه و عريان وجود نداره.
لاکپشت رو به خدا کرد و گفت : اين عدل نيست! کاش اين همه پشتم را سنگين نميکردي، من هيچگاه نميرسم، هيچگاه ... و نا اميد در لاک سنگي خود خزيد!
خدا لاکپشت را بلند کرد و به آسمان برد. زمين را نشانش داد. کره اي کوچک بود و گفت : هيچکس نميرسد.چون رسيدني در کار نيست. فقط رفتن است. حتي اگر اندکي. و هر بار که ميروي، رسيده اي و باور کن آنچه بر دوش توست تنها لاک سنگي نيست، تو پاره اي از هستي را بر دوش مي کشي. پاره اي از مرا!
مثل همیشه رأی دادنم رو گذاشتم برای آخر وقت.
ولی کاشکی پام میشکست و نمیرفتم ( شبیه دیالوگ فیلمها شد)
امسال کلی سعی کرده بودم که سوتی ندم. سال ۸۶ داشت بدون سوتی به پایان می رسید که امروز خرابش کردم رفت پی کارش!
رفتم نزدیکترین مسجد و موقع انگشت زدن بود٬ دوربین شبکه ۵ هم داشت فیلم میگرفت! منه ... انگشت دست چپمو زدم به استامپ!!!
یارو گفت آقا اولین بارته؟ من یه کم رنگ عوض کردم و با دست راست کارو تموم کردم و دیگه سرمم بالا نکردم ( این چپ دست بودن همیشه ما رو رسوا کرده ) فقط خدا کنه شبکه ۵ پخشش نکنه که واقعاً سوتی سال به حساب میاد.
یاد حرف شهیدی فر تو "مردم ایران سلام" افتادم که میگفت : بعد از رأی دادن٬ انگشتتونو با افتخار بالا بگیرید!!!
حالا این منم و افتخار : 
بیشتر در زمینه ی خوانندگی و موسیقی و سینماست.
شماره ی نوروزیش هم اومد. از دستش ندید که بدجوری ضرر میکنید ( البته اگه به موضوعاتی که گفتم علاقه دارید )
مجاز و غیر مجاز سرش نمیشه. با همه مصاحبه میکنه.
اینم عکس ویژه نامه ی نوروزی مجله : کلیک کنید
در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب
چند تا از اونا رو میگم : (برید ادامه ی مطلب)
ادامه مطلب
کنجکاو شدم و رفتم تو سایتش٬ دیدم با کلی بحث و تحقیقات علمی٬ داره محصولش رو معرفی میکنه. قیمتش زده بود ۵۰ دلار !
متنش رو مطالعه کردم٬ خلاصه ش اینه که انسانها هم مثل بعضی حیوانات فرومون های جنسی ترشح میکنن ( اگه یادت باشه٬ تو بحث پروانه های شب پرواز زیست شناسی فکر کنم خونده بودیم ) . میگه اینکه بعضی اشخاص هر چقدر هم که بی ریخت باشن ولی بازم تو دل برو هستن دلیلش اینه!
بعضی ها این فرومون رو دارن و بعضی هم ندارن. حالا این شرکت اومده به بشریت لطف کنه٬ واسه همین دست به استخراج این فرومون ها زده و باهاش ادکلن ساخته. اسم ادکلنش رو هم گذاشته Pheroline
اینم سایتش ( کلیک کنید )
در ضمن اگه ساده شدی و خواستی بخری٬ باید به عرضت برسونم که فعلاْ ( تا این تاریخ ) به ایرانی جماعت نمیفروشن . آخه با فونت بزرگ نوشته :
پی نوشت : من کشته ی رعایت حق کپی رایت برخی اشخاص هستم. یه نگاه به × این لینک × بندازید.
واقعاً ناشیانه ...
<< اگر با دلت چیزی یا کسی را دوست داری زیاد جدی نگیر، چون ارزشی ندارد، زیرا کار دل دوست داشتن است مانند چشم که کارش دیدن است. اما اگر یک روز با عقلت کسی را دوست داشتی، اگر عقلت عاشق شد، بدان که داری چیزی را تجربه می کنی که اسمش عشق است.
هوسبازان وقتی زیبایی را می بینند، دوستشان دارند اما عاشقان وقتی کسی را دوست داشته باشند او را زیبا می بینند.>>
منیع: مجله ی رایانه خبر ( بسیار مرتبط )![]()
صبح روز نمیدونم چندشنبه بود که داشتم با سرویس ( مینی بوس
) میرفتم دانشگاه که بین راه دیدم یه پراید و وانت، خفن زدن به هم.
خلاصه اینکه یکی دو روز رو تو بیمارستان رازی قائمشهر بود و بعدشم آوردنش بیمارستان بوعلی ساری -
طی این مدت بچه ها واقعاً کم نذاشتن و هر کدوم فکر کنم 3-4 باری رفتن عیادتش !
الان هم که امید رو آوردنش خونه. این بروبچ ول کن قضیه نیستن - قراره که دوباره جمع شن و ایندفه گله ای برن خونه شون ![]()
راستی! یادم رفت : یه دستش شکست و کمرشم آسیب جزئی دید.
دعا کنید زودتر به جمعمون بپیونده !!
ولی دهکده ی جهانیه دیگه)
پس نیازی به معرفی نیست.
)![]()
سلام
نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت
13:20 توسط اسماعیل| |
همراهان هميشگي سلام،
نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت
19:28 توسط اسماعیل| |
در تکميل بحث قبلي در مورد سايت دانشکده لازم دونستم درد دل رو ادامه بدم تا بيشتر از اين دچار غم باد نشم!
نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت
22:42 توسط اسماعیل| |
سلام
نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت
22:39 توسط اسماعیل| |
سلام
نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت
0:52 توسط اسماعیل| |
بذارید اول از قسمت جالب بحث شروع کنم:
نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت
0:25 توسط اسماعیل| |
امروز این متن جالب به ایمیلم ارسال شد، شما هم بخونید:
نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387ساعت
15:35 توسط اسماعیل| |
نوشته شده در جمعه 1 آذر1387ساعت
15:23 توسط اسماعیل| |
سلام٬
نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت
20:58 توسط اسماعیل| |
سلام
نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت
13:54 توسط اسماعیل| |
نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت
22:41 توسط اسماعیل| |
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت
16:23 توسط اسماعیل| |
سلام به دوستان جان
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت
16:22 توسط اسماعیل| |
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت
20:33 توسط اسماعیل| |
سلام دوستان جان !
نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت
5:53 توسط اسماعیل| |
همیشه قبل از شروع ترم به خودمون قول درس خوندن و تلاش تا آخرین سلول خاکستری میدیم ولی ...
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت
0:22 توسط اسماعیل| |
دوستان سایت داره تغییر شکل میده.
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت
16:5 توسط اسماعیل| |
گوگل گاگول! با زیر پا گذاشتن قوانین سازمان ملل به جای اسم خلیج فارس٬ تو سیستم کره ی زمینش اسم خلیج عربی رو گذاشته.
نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت
0:44 توسط اسماعیل| |
اول به این عکس یه نگاه بندازید تا تاریخچه ی این تی شرت ها و یه سری تصاویر دیگه رو در ادامه ی مطلب واستون بگم.
نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت
11:19 توسط اسماعیل| |
نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387ساعت
20:48 توسط اسماعیل| |
نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت
9:17 توسط اسماعیل| |
بی تردید تمامی خبرگزاری های جهان انتخابات ۲۴ اسفند رو پر شور دونستن. بروبچه های سایت هم به نوبه ی خودشون از این حضور قدردانی به عمل میارن. ضمناً افراد برگزیده از حوزه ی انتخابیه ی ساری بدین شرح است :
نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت
20:25 توسط اسماعیل| |
نقوش تخت جمشيد
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت
20:47 توسط اسماعیل| |
سلام
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت
20:41 توسط اسماعیل| |
یکی از مجلات محبوب من همینه.
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت
13:28 توسط اسماعیل| |
رو هر جمله دو بار تفکر کن. فرقشو می فهمی.
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت
0:3 توسط اسماعیل| |
نمیدونم دقت کردید یا نه ولی یه سری اتفاقات تو بیشتر فیلم ها می افته که کمتر کسی تا حالا بهش توجه کرده. نه اینکه عادی باشه ها٬ انگار به یه قانون تبدیل شده.
نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت
21:11 توسط اسماعیل| |
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت
23:58 توسط اسماعیل| |
افلاطون می گوید :
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت
20:50 توسط اسماعیل| |
متاسفانه هفته ی پیش با خبر شدیم که یکی از دوستانمون در اثر تصادف در "جاده ی نظامی" چیزی نمانده بود عمرشو بین دانشجو ها تقسیم کنه که طبق اخبار رسیده تا به امروز حالش هر روز بهتر از دیروزه.
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت
20:37 توسط اسماعیل| |
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت
11:3 توسط اسماعیل| |

